ّ
لوکس بلاگ
موضوعات آخرین نظرات بچه ها آخرین نطرات![]() پاسخ:سلام عزیزم عاشقان ماه، ملکه هفت روزه، ملکه کی ، نقاشی مهتاب روی ابرها. ملکه اهنین - 1400/6/2 ![]() پاسخ:ممنون از شما - 1400/6/2 ![]() حتما ی خبر از خودت بهم بده عزیزم پاسخ:سلام عزیزم قربون خانمی خوبم زیاد دیگه به وبلاگ سر نمی زنم مثل خونۀ ارواج شده فدات خانمی هستم سرم شلوغه کتابامه - 1400/5/17 ![]() به نظر منم این سریال دوست داشتنی خیلی خوبه من همه ی قسمت هاش رو در شبکه ی ۵ نگاه میکنم حتی شده تا نصفه شب بیدار میمونم تا ببینم و هر شب لحظه شماری میکنم ساعت ۱۱ بشه (یعنی در این حد فیلمش رو دوست دارم) ممنون ازکارگردان و بازیگران و تهیه کننده ی این فیلم. بهراد ایمانی ۱۲ ساله از تهران پاسخ:سلام اقا بهراد خوشحالم دوستش داری و ممنون از نظرت - 1400/5/4 ![]() من به تازگی دوباره زایمان کردم این یکی هم پسره مشغول اینم خخخخخ پاسخ:سلام نرگس جان ای جانم مبارک باشه به سلامتی. من که کلا از فاز سریال فعلا بیرون اومدم . یه مدت رفتم سراغ کتاب و یه مدت سراغ سریال باقی ملل. خوشحال شدم عزیزم. قدمش با روزی و با برکت - 1400/3/25 ![]() پاسخ: دقیقا همینه. داستان پررنگی که نداشت همین دو تا پسر بچه داستان رو کشوندن تا پایان. من که تا بهم رسیدن ذوقم پرید. اما بازم به عشق شخصیت اصلی ادامه دادم. ممنون از نظرت - 1400/3/10 ![]() سریال موشو دیدی؟رکورد لایک رو در پرومویز شکونده من که بشدت خوشم اومد عالی بودو کلا پشم ریزان حتما ببینش اگه ندیدی منظر نقدت هستم پاسخ:سلام نرگس گلی کجایی دختر دلم برات تنگ شده بود. نه ندیدم خیلی وقته اصلا سراغ سریال نیومدم. اخرین سریالی که دیدم بریجرتون ها بود که دوست داشتم حالا دارم کتاب می خونم. باشه دیدم حتما ممنون از محبتت . - 1400/3/8 ![]() تمام و کمال موافقم...در کل برای اوقات فراقت خوبه ولی با توجه ب نمرش انتظار بیشتری داشتم پاسخ:وای اقا سید شمایید؟ چقدر خوشحال شدم از نظرتون. کجایید ؟ چه می کنید؟ خیلی وقته خبری ازتون نداشتیم. خوشحالم هنوز تو این حیطه هستید. من که خیلی وقته از کره اومدم بیرون رفتم سراغ کشورهای دیگه. تو این مدت کلی اتفاق افتاد و همه چی تغیر کرد. وای یه لحظه پیغامتون رو دیدم یاد گذشته ها افتادم. بله سریال خوبی بود. من با پایانش مشکل داشتم و مقدمه چینی زیادش. ممنون از نظرتون - 1400/2/25 ![]() پاسخ: من خودم ندیدم اما از من میشنوی اگه مطرح نیست و کمتر کسی سریال رو دیده ریسک نکن. اگر هم میخوای ببینی دو سه قسمت اول باید اگه راضی بودی بقیه اش رو بگیر من اولین سریالی که از بوگوم یادمه یه سریال جنگی بود که به عنوان برادر شخصیت اصلی بازی کرده بود فکر کنم ماسک بود - 1399/12/27![]() پاسخ: بذار یه تیتر می زنم اضافه می کنم کاری نداره - 1399/12/25 |
نوشته شده به دست Moon shine
معرفی شخصیت ها :
لی گون ( لی مین هو ) : او پادشاه دنیای موازی با دنیای ماست . دنیایی که هنوز در آن امپراطوری وجود دارد و او پادشاه لایق و محبوب آنجاست . پادشاهی جوان ، خردمند ، مهربان و خوشتیپ . پادشاهی که مردمداریش را از حضور در برنامه های مختلف برای سنین مختلف و رشته های مختلف ورزشی و علمی میتوان فهمید . او در نیروی دریایی ارتش به مقام فرماندهی رسیده است و هرگاه نیاز باشد پاسخی دندان شکن به متجاوزان سرزمینش میدهد . او به علوم مختلف از جمله ریاضی و فیزیک علاقه زیادی دارد که این علاقه و استعداد را از مادرش که دانشمند بوده به ارث برده است و این باعث شده که او ریاضیدان شود . از طرفی در ورزش های مختلفی مثل قایقرانی ، تکواندو ، بوکس ، شمشیرزنی و سوارکاری هم حرفه ای است . اما در تیراندازی با تفنگ ضعف دارد ( نمیشه که آدم تو همه چی خوب باشه ) . وقتی او هشت ساله بود شاهد خیانت عمویش و قتل پدرش توسط او بود . او سعی کرد در برابر عمویش بایستد اما مورد حمله عمویش قرار گرفت و تا مرز مردن پیش رفت . از آن پس او کمی حساس و محتاط شده است ؛ به همین دلیل دوست ندارد کسی بدن او را لمس کند یا حتی نمیتواند کراوات را تحمل کند . آشپزی را هم از مادربزرگش یاد گرفته است تا با خیال راحت بتواند غذایی که کسی تست نکرده را بخورد . دستپخت خوبی هم دارد . او تمام این سال ها را با فکر مرگ خوابیده است و دوران سختی را گذرانده است . تنها کسی که همدم این دوران سخت بوده و هست دوست صمیمی او جویونگ است که فرمانده گارد سلطنتی است . او جویونگ را واقعا دوست دارد . دوستش جویونگ ، مادربزرگش بانو نو و عمویش شاهزاده بویونگ افراد مورد اعتماد و نزدیک او هستند . لی گون هیچ علاقه ای به ازدواج ندارد تا اینکه جانگ ته وول را میبیند و عاشق او میشود .
جانگ ته وول ( کیم گو ایوان ) : او پلیسی در دنیای جمهوری کره است با درجه ستوان . پلیسی خفن و توانا و بادقت . او از کودکی کاراته یاد گرفته است و این استعداد را از والدینش به خصوص مادرش به ارث برده است . وقتی عصبانی یا جدی میشود موهایش را دم اسبی میبندد و این باعث ترس لی گون میشود . او دختری خونگرم و مهربان است . با جو اون سوپ از خردسالی دوست بوده است و از نوجوانی با کانگ شین جه آشنا شده است و با او دوست و همکار است . او عاشق پادشاه دنیای موازی میشود .
لونا ( کیم گو ایوان ) : شخصیت مرموز سریال . او همزاد جانگ ته وول است . او یک شخص بی هویت است ؛ نه خانه ای دارد و نه خانواده ای . هرگز محبت پدر یا مادر را ندیده است . یک جنایتکار در دنیای امپراطوری که جرم هایی از قبیل دزدی و سرقت ، ورود به عنف ، حمله ، جعل اسناد و ... انجام میدهد و مدتی هم در زندان بوده است . پلیس و گارد سلطنتی و حتی گانگسترها از پیدا کردن او عاجزند چون همیشه کلاه گیس به سر میگذارد و تغییر چهره میدهد . او مراحل آخر سرطان را میگذراند . او به شینجه علاقه مند میشود .
جو یونگ ( وو دو هوان ) : و اما کاپیتان جذاب و دوستداشتنی . او پسر یکی از فرماندهان امپراطوری کره و بچه ی طلاق است . او دوست صمیمی و جون جونی پادشاه است که از کودکی با هم بزرگ شده اند و در واقع او مرهمی بر قلب رنج کشیده و داغدار گون بوده و هست . یک عشق برادرانه بین او و پادشاه وجود دارد . او فرمانده گارد سلطنتی است ؛ بادیگاردی خفن ، شجاع و حرفه ای که حاضر است جانش را فدای لی گون کند . او بین مردم هم محبوبیت دارد . او جذاب ، مغرور ، خودشیفته ، جدی و خشک است و خیلی کم پیش می آید لبخند بزند . او حتی میتواند شدیدا خشن یا اندکی حسود باشد . اما برخلاف ظاهر جدی و خشکش ، قلبی مهربان و احساساتی دارد .
جو اون سوپ ( وو دو هوان ) : و اما نمکدون سریال . او همزاد جو یونگ است اما شخصیتش زمین تا آسمان با او تفاوت دارد . او بر خلاف جویونگ شیطون ، خل و چل ، کمی لوس ، بامحبت ، مهربان ، ترسو و در دفاع شخصی به شدت ضعیف است . اما در عین حال اگر پایش بیفتد میتواند زیرک و خفن باشد مثل جویونگ . الحق که همزاد جویونگ است . او اگر به کسی قول بدهد برای عمل به آن حتی از جانش هم مایه میگذارد . او آنقدر باهوش است که رمز موبایل و لبتاب جو یونگ را در چند ثانیه باز کند . خواهر و برادر دو قلویش را خیلی دوست دارد و به خاطر آن ها هرکاری میکند . او از کودکی دوست جانگ ته وول است و عاشق میونگ ناری است .
کو سه ریونگ ( جانگ یون چه ) : او نخست وزیر دنیای امپراطوری است . او تنها یک مادر ماهی فروش دارد . او زیبا و جاه طلب است و خود را از فرش به عرش رسانده است . او هر چه را که بخواهد باید به دست بیاورد ؛ مهم نیست از چه راهی . او سیاستمدار قابلی است و هر که با او در افتاد ور افتاد . او زنی قوی و قدرتمند است و کشور را به خوبی اداره میکند . با وجود اینکه مردان زیادی اطراف او هستند ، او هرگز کم نمی آورد . او زنی مطلقه است که طمع به جایگاه ملکه دارد و همین طمع باعث ضعف او میشود . او با سیاست کاری کرده که مردم باور کنند پادشاه او را دوست دارد و امکان دارد او ملکه شود و شاهزاده بویونگ ، عموی شاه حامی اوست . حتی کودکان کوچه و بازار او را دوست دختر شاه میدانند .
کانگ شینجه ( کیم کیونگ نام ) : مظلوم ترین کاراکتر سریال . او پلیس دنیای جمهوری است . او خیلی خونگرم نیست و خیلی نمیخندد و همیشه بستنی میخورد . ظاهرا افسردگی دارد و مدتی نزد روانشناس میرفته اما درمان را نصفه رها کرده است . اما چرا او چنین شخصیتی دارد ؟
"اسپویل شدید"
کانگ شینجه در کودکی به کما رفته است . پدر او صاحب یک بیمارستان بزرگ بوده است و لی لیم به چنین جایی برای مخفی کردن جنایت هایش نیاز داشته است . همزاد کانگ شینجه در دنیای امپراطوری کانگ هیون مین نام دارد . کانگ هیون مین فقط یک مادر داشته که فقیر و بدهکار بوده و قصد داشته خودش و پسرش را با هم بکشد . اما لی لیم با وعده اینکه به پسرش زندگی مرفه و خانواده ثروتمند بدهد و به او هم شغلی در دربار بدهد ، او را راضی میکند که پسرش را به دنیای موازی بفرستد تا جای همزادش که در کماست را بگیرد . کانگ هیون مین بیچاره میشود کانگ شینجه بدون اینکه خودش بفهمد دقیقا چه اتفاقی افتاده است . او به بحران هویت دچار میشود و زندگی سختی را میگذراند . خاطرات محدود و مبهمی که او از امپراطوری دارد و کسی هم باور نمیکند او را سال ها شکنجه داده است . دلیل شخصیتی که او دارد همین است . او پلیس میشود تا اگر کسی از او پرسید تو کی هستی ابتدا او را با تفنگ بکشد و بعد خودش را . خانواده او هم در نوجوانی او ورشکست میشوند و زندگی در ناز و نعمت او به پایان میرسد . پدرش به زندان میرود و مادرش قمارباز میشود و برای امرار معاش خانه ی ثروتمندان را تمیز میکند . لی لیم در ازای دادن پسری شبیه کانگ شین جه به پدر او ، بیمارستان او را میخرد . مادر بیچاره شینجه تصور میکند که پسر واقعی اش بعد از یکسال به هوش آمده است . مادر کانگ هیون مین هر چند وقت یکبار عکس های پسرش را از لی لیم دریافت میکند و دلش به همان عکس ها خوش است . او برای لی لیم جاسوسی و دزدی میکند و دستورات او را انجام میدهد .
"پایان اسپویل"
جانگ ته وول در نوجوانی شینجه را از دست همکلاسی های زورگویش نجات داده است . شینجه ضعیف و ترسو نیست اما به خاطر شرایط روحیش از خود دفاع نمیکرد . ته وول کم کم باعث شده او اندکی به زندگی عادی برگردد و حتی به او کاراته آموخت . شینجه به ته وول علاقه دارد .
لی لیم( لی جونگ جین ): شاهزاده گئوم پسر بزرگ امپراطور سابق که به خاطر نامشروع بودن از سلطنت محروم شده است و پادشاهی به برادر کوچکش یعنی پدر لی گون رسیده است . او اعتقادی به خدا ندارد . او به دنبال ابدیت و جاودانگی به وسیله فولوت مان پاشیک جوک است که میراث اجداد اوست . او شدیدا طمعکار ، بی رحم و قدرنشناس است و برای نفع خود هرکسی را قربانی میکند حتی اگر سال ها به او خدمت کرده باشد . خودخواه است و نصیحت در او راه ندارد .
میونگ ناری (کیم یونگ جی) : او در دنیای جمهوری زندگی میکند . او دختری ثروتمند و زیبا است که اون سوپ به او علاقه دارد . او شخصیتی رک دارد . او صاحب یک کافه است که طبقه بالای ان را به پدر ته وول برای آموزشگاه کاراته اجاره داده است و همینطور چند ماشین لوکس دارد . او با جانگ ته وول و پدرش ، اون سوپ و شینجه دوستی نزدیکی دارند .
میونگ سونگ آه (کیم یونگ جی) : او همزاد ناری است و در دنیای امپراطوری زندگی میکند . دختری ثروتمند که سال ها باخانواده اش در کانادا زندگی کرده است و املاک زیادی در کانادا دارد . چند سالی هست که به کره بازگشته و قصد دارد وارد دربار شود و آنجا کار کند و به این هدف هم میرسد . او رازدار و کار درست و مورد اعتماد بانو نو است . او به کاپیتان جو یونگ علاقه دارد و سعی میکند کم کم دل او را به دست بیاورد . او هم مانند همزادش ناری ، رک و روراست است .
بانو نو : او مادربزرگ لی گون است . بانوی اول دربار است و روی تمام مسائل مربوط به دربار نظارت و کنترل دارد . او همیشه نگران لی گون و مراقب اوست . او جزو افراد خیلی نزدیک و مورد اعتماد لی گون است .
"اسپویل"
او خود اهل دنیای جمهوری است که وقتی ۱۷ ساله بوده خانواده اش را در جنگ از دست میدهد ( جنگی که منجر به تقسیم کره شمالی و جنوبی شده است و او اهل کره شمالی است ) و توسط پدربزرگ لی گون به دنیای امپراطوری آورده شده است ، جایی که در آن اثری از جنگ نبوده است .
"پایان اسپویل"
شاهزاده بویونگ : عموی خوب و مهربان و همیشه وفادار لی گون . یکی از افراد نزدیک و مورد اعتماد لی گون .
خلاصه داستان :
داستان درباره دو جهان موازی است ؛ یکی پادشاهی کره و دیگری جمهوری کره . لی لیم شاهزاده خائنی از پادشاه کره است که دروازه ای به جهان موازی پیدا میکند و باعث میشود تعادل دو دنیا به هم بخورد . از طرف دیگر لی گون پادشاه خردمند پادشاهی کره تلاش میکند تا دوباره تعادل را برقرار کند و در این راه پلیسی از جمهوری کره به نام جانگ ته وول هم به او کمک میکند .
نقد سریال :
فیلمنامه ای نسبتا قوی با نقاط قوت و ضعف بسیار . در ادامه نقاط مثبت و منفی فیلمنامه را با هم بررسی میکنیم .
آغاز سریال :
آغاز سریال با معرفی فولوتی که پایه اصلی داستان است از زبان آنتاگونیست سریال . سکانس اول سریال که در سال ۲۰۲۰ رخ میدهد و سپس فلش بکی به سال ۱۹۹۴ و اتفاقات آن دوران و سپس فلش فولوارد به سال ۲۰۱۹ . سریال آغاز خوبی داشت که حس کنجکاوی بیننده را تحریک کرد . سکانس اول سریال بی حکمت نبود و باعث شد که اولا نگوییم چرا گریم لی لیم در طی این ۲۶ سال تغییر نکرده است و دوما سریال را دنبال کنیم تا به آن سکانس برسیم و ببینیم بعد چه میشود . در کل قسمت اول پر از معما بود که بیننده را تحریک میکرد برای حل آن ها سریال را ببیند . البته آغاز سریال دارای کلیشه های همیشگی سریال های کره ای بود که در بخش نقاط ضعف توضیح خواهم داد .
نقاط قوت فیلمنامه :
فیلمنامه جذابی که بیننده را به چالش میکشد و به فکر فرو میبرد . سوالات مختلف در ذهن بیننده ایجاد میکند و بیننده را وادار به حدس زدن درباره معماهای سریال میکند . فیلمنامه روند صعودی دارد و هرگز از تک و تا نمی افتد .نویسنده تقریبا در هر قسمت یک برگ برنده جدید رو میکند و بیننده را غافلگیر میکند . حقایقی که کم کم برای بیننده و کاراکترها آشکار میشود به مرور جذابتر و نفس گیرتر میشود . سریال هر چه جلوتر میرود جذاب تر و دیدنی تر میشود و کشش آن بیشتر و بیشتر میشود . نویسنده چقدر زیبا ژانر علمی تخیلی ، فانتزی ، کمدی ، جنایی و عاشقانه را با هم ترکیب کرده است . پیچیدگی فیلمنامه یک نقطه قوت برای سریال است چون باعث جذابیت بیشتر سریال شده است . این که سریال مثلث عشقی آزاردهنده نداشت و این کلیشه ثابت سریال های کره ای کمرنگ بود نکته مثبتی بود .
برومنس (عشق برادرانه) سریال به شدت جذاب و زیبا بود و این به لطف قلم نویسنده و بازی خوب لی مین هو و وو دو هوان بود . مخصوصا وو دو هوان که در نگاهش میشد عشق نسبت به پادشاه را دید . چقدر نویسنده مفهوم برومنس را در این سریال به زیبایی به تصویر کشیده بود . ابتدا معنی برومنس را برایتان میگویم تا خوانندگانی که نمیدانند برومنس چیست آگاه شوند .
برومنس ( عشق برادرانه ) : نزدیک شدن عاطفی شدید و غیر جنسی بین دو مرد است . این یک گرایش احساسی بیش از حد معمول دوستی است و معمولاً از طریق سطح بالایی از صمیمیت عاطفی مشخص میشود . ظهور این مفهوم از آغاز سده بیست و یکم به عنوان منعکسکننده تغییر در ادراک اجتماعی به همراه افزایش بازبودن جامعه و تجدید نظر در موضوعاتی همچون جنسیت و تمایلات جنسی دیده شده است.
نویسنده و کاپل برومنس این سریال به ما نشان دادند که برومنس درواقع گونه ای از عشق است ؛ مانند عشق والدین به فرزند . عشق فرمانده گارد سلطنتی و پادشاه به یکدیگر خیلی دوست داشتنی بود . وقتی که لی گون فقط ۸ سال داشت پدرش را از دست داد (مادرش هم که سال ها قبل فوت کرده بود) . مادر بزرگ او با نقشه قبلی پسر ۴ ساله ی یکی از فرماندهان را با او آشنا کرد تا او در تنهایی بزرگ نشود . یونگ ۴ ساله و گون ۸ ساله با هم آشنا و دوست شدند . پادشاه به یونگ یک شمشیر اسباب بازی و لقب شمشیر شکست ناپذیر را داد و این شوخی کودکانه بعدا به واقعیت تبدیل شد . آن ها با هم بزرگ شدند و یونگ مرهم قلب داغدار و رنج کشیده گون و همدم او شد . از همان کودکی هدف یونگ در زندگیش شد خوشحالی گون و محافظت از او . او شدیدا گون را دوست دارد و نسبت به او حس غیرت و مسئولیت دارد ( از جنس غیرتی که پدر روی دخترش و مادر روی پسرش داره ) . او همیشه نگران گون است . عصبانیت ها و قهرهای یونگ با پادشاه ، وقتی که پادشاه بی خبر غیبش میزد و ممکن بود صدمه ای ببیند ، دیدنی بود . او همیشه حواسش به گون هست و هیچوقت پشت او را خالی نمیکند . حتی حاضر است تا پای مرگ هم همراه او برود . یونگ حتی عکس دو نفره اش با گون را تصویر زمینه موبایلش کرده بود . متقابلا گون هم شدیدا یونگ را دوست دارد . به طوری که بارها رفتار یونگ با پادشاه درخور پادشاه نیست ؛ مثلا یونگ اغلب حرف پادشاه را قطع میکند یا به جای جواب دادن به سوال پادشاه بحث را عوض میکند یا ... بارها پادشاه تهدیدش میکند که سر او را میزند اما هیچوقت این کار را نمیکند چون او را دوست دارد . همچنین یونگ تنها کسی است که اگر پادشاه را لمس کند تنبیه نمیشود . یونگ تنها کسی است که پادشاه هیچ چیز را از او مخفی نمیکند مثلا پادشاه ماجرای رفتن به جهان موازی را فقط به یونگ گفت در حالی که حتی به مادربزرگش یا عمویش بویونگ هم نگفت . الفاظی که پادشاه یونگ را با آن خطاب میکند : گاهی کاپیتان جو یونگ ، گاهی یونگ و یکبار هم یونگِ عزیز دلم ! یونگ همیشه برای لی گون خاص بوده است .
درباره کاپل اصلی سریال و رومنسشان پایین تر در بخش نقاط ضعف توضیح میدهم . کاپل دوم سریال یعنی وو دو هوان و کیم یونگ جی هم کاپل دوست داشتنی بودند و مورد توجه بسیاری از بینندگان سریال قرار گرفتند ( بر اساس کامنت هایی که بینندگان بین المللی سریال برای وو دو هوان و کیم یونگ جی در اینستا گذاشته بودند میگویم ) . خلاقیت نویسنده در به تصویر کشیدن این کاپل یعنی اینکه در یک دنیا دختر عاشق پسر بود و در دنیای دیگر برعکس باعث جذابیت بیشتر این کاپل و خلق لحظات کمدی جالبی شد . در واقع این کاپل بیشتر جنبه کمدی کردن سریال را داشتند تا عاشقانه کردن سریال . دوست داشتم نویسنده بیشتر به این کاپل بپردازد به خصوص در قسمت های آخر .
بار علمی سریال خیلی بالا بود و من این دقت و تحقیق نویسنده برای نوشتن فیلمنامه را از نقاط قوت سریال میدانم . قبلا درباره جهان های موازی شنیده بودم اما اطلاعاتم درباره این نظریه خیلی محدود بود ، بنابراین از سایت های مختلف اطلاعاتی جمع آوری کردم و از این همه تطابق سریال با علم واقعا متعجب شدم . نظریه جهان های موازی که مخالفان و موافقان زیادی دارد ، سوژه خیلی خوبی برای ساخت سریال های علمی تخیلی است . نظریه ای که فیزیک و فلسفه را در بر میگیرد . طبق نظریه جهان های موازی چندین زمین در یک خط زمانی مشترک در بعد های مختلف مکان وجود دارد . اگر در دبیرستان درس شیمی را خوانده باشید تا حدودی با مفهوم اوربیتال و ذرات زیراتمی آشنا هستید . اوربیتال فضایی است که احتمال حضور الکترون در آن بیشتر است . دانشمندان معتقدند که در واقع الکترون در یک لحظه در تمام این فضاها حضور دارد و این احتمال وجود جهان های موازی را از نظر تئوری ثابت کرده است . از طرف دیگر نظریه ای هست که میگوید فضا-زمان مسطح است و تا بینهایت ادامه دارد . چنین تعبیری از فضا-زمان ، امکان وجود جهانهای دیگر را ممکن میداند . گرچه این نظریه مخالفان زیادی هم دارد اما تاکنون هیچکس نتوانسته کوچکترین نقص یا شکافی در معادلات شرودینگر بیابد . همچنین هیچکس قادر به توضیح یا رد پیامدهای ضمنی معادلات وی نیست . درنتیجه ، بسیاری از فیزیکدانان معاصر با پدیدهی دنیاهای موازی موافقت کردند و پذیرفتند که تفسیر دنیاهای چندگانه ، تنها راهی است که درک منطقی مکانیک کوانتومی را میسر میکند . در بعضی از این جهان ها ممکن است نسخه های دیگری از ما وجود داشته باشند و در بعضی جهان ها ممکن است والدین ما با هم ازدواج نکرده باشند و در نتیجه ما هم وجود نخواهیم داشت . در یک دنیا ممکن است زودتر بمیریم و در یک دنیا عمر طولانی تری داشته باشیم . ممکن است در دنیای موازی دیگری حتی کشورها به شکلی که در جهان ما هستند وجود نداشته باشند . ما در زندگی انتخاب ها و تصمیمات مختلفی میتوانیم داشته باشیم . هر بار که ما یک انتخاب در زندگی میکنیم ، جهان به دو قسمت تقسیم میشود و یک نسخه دیگر از ما در یک دنیای دیگر انتخاب متفاوتی میکند و در نتیجه سرنوشت های متفاوتی داریم . دانشمندان موافق این نظریه میگویند تمام نتایج احتمالی واقعاً اتفاق میافتد ، اما فقط یک نسخه از آن احتمالات در دنیایی که ما زندگی میکنیم به چشم میخورد . تمام احتمالات دیگر ، از دنیای ما فاصله گرفته و دنیای جدید دیگری را شکل میدهند. با چنین نگرشی هیچ احتمالی از میان برداشته نمیشود ؛ بلکه فقط در دنیای موازی دیگری به واقعیت تبدیل میشود . با وجود اینکه در این سریال ما دو کاراکترهای شبیه به هم در دنیاهای موازی را همزاد هم میدانیم اما در واقع هر دو یکی هستند که روزگار و انتخاب هایشان باعث شده زندگی متفاوت یا حتی شخصیت متفاوتی داشته باشند . و نویسنده چه خوب این را در سریالش به تصویر کشیده است ، از شخصیت های اصلی تا فرعی .
در این سریال نویسنده دو جهان را در نظر گرفته که سرنوشت دو جهان و اغلب آدم هایش از سال ها پیش جدا شده . یکی از جهان ها همین جهانیست که ما در آن زندگی میکنیم . کره دارای ن.ظام جمهوری است و جنگ های زیادی با ژاپن را تجربه کرده است و به دو کشور کره شمالی و کره جنوبی تقسیم شده است . اما در دنیای دیگر امپراطوری ادامه پیدا کرده و از دوران پدربزرگ لی گون ( لی مینهو ) سلطنت مشروطه آغاز شده است . در پادشاهی کره این جنگ ها رخ نداده اند و در نتیجه کشور از هر نظر پیشرفت بیشتری کرده است و کره شمالی و جنوبی یکپارچه است و از هم جدا نشده اند و با نام منطقه شمالی و جنوبی مشخص میشوند . آدم ها در دو دنیا سرنوشت های متفاوتی پیدا کرده اند . مثلا کسی که در دنیای امپراطوری پادشاه است ، در دنیای جمهوری یک معتاد است و آنقدر آدم مزخرفی است که حتی همسرش از مرگ او خوشحال میشود ( پدر لی گون ) . کسی که در دنیای امپراطوری از خانواده ای اصیل و ثروتمند است و با مردی ثروتمند ازدواج کرده است و باردار است ، در دنیای جمهوری زنی فقیر و بدبخت است که معلوم نیست چه سرنوشتی در انتظار فرزند در شکمش است ( دوست نخست وزیر ) . کسی که در دنیای جمهوری پلیس است در دنیای امپراطوری یک خلافکار است ( جانگ ته وول و لونا ) . یا حتی جالبتر از آن یونگ و اون سوپ هستند ، یونگ در دنیای امپراطوری به خاطر بچه طلاق بودن و به خاطر شغلش ، فرمانده گارد سلطنتی بودن شخصیتی جدی و خشک دارد ولی اون سوپ به خاطر داشتن پدر و مادر و خواهر و برادر دوقلوی کوچکش دارای قلبی مهربان و بامحبت و شخصیتی شیطون و خل و چل است . و چند ده شخصیت دیگر که سرنوشت هایی مشابه یا متضاد در دو جهان دارند . نویسنده چقدر زیبا موضوع جهان های موازی و سرنوشت شخصیت ها در دو دنیا را نوشته است . با توضیحاتی که دادم دلیل اینکه فامیل همزادها یکی است اما اسمشان متفاوت است را فهمیدید . چون پدر و مادر در شرایط مختلف اسم های متفاوتی ممکن است روی فرزندانشان بگذارند و یا ممکن است در هر دو دنیا یک اسم مشترک روی فرزندشان بگذارند مثل اسم اینشتین که در هر دو دنیا یکی بود .
دانشمندان معتقدند که از طریق کرم چاله ها میتوان بین دو بعد مکان ( دو دنیای موازی ) یا در زمان های مختلف سفر کرد . کرم چاله ها نوعی شکاف در بعد فضا و زمان هستند که از نظر تئوری و با معادلات ریاضی ثابت شده اند ولی هنوز به صورت فیزیکی کشف نشده اند . دروازه ای که لی گون و لی لیم به واسطه آن بین دو دنیا رفت و آمد میکنند نماد کرمچاله ها هستند و لی گون اشاره میکند که اینجا از نظر علمی قابل توضیح نیست . نویسنده فولوت مان پاشیک جوک را وارد داستان میکند و علت باز شدن دروازه ( کرمچاله ) را با آن توجیه میکند . جالب است بدانید که کرمچاله ها میتوانند بین دو دنیای مختلف یا دو زمان مختلف ارتباط ایجاد کنند ؛ به همین دلیل است که در قسمت آخر لی گون به تنهایی یا با ته وول از دروازه های مختلف عبور میکنند و به زمان ها و دنیاهای مختلف میروند .
تئوری نسبیت عام اینشتین ، جهان را در چهار بعد توضیح میدهد که سه بعد آن فضایی است و چهارمی زمان است که با ابعاد فضایی زوجیت دارد . به عبارتی زمان یک پارامتر در حال تغییر نیست و گذشته و حال و آینده جدا از هم نیستند بلکه ما به دلیل محدودیت هایمان اینطور حس میکنیم . به خاطر همین است که در قسمت ۱۴ هر تغییری که لی گون در گذشته افراد و خاطراتشان ایجاد میکند در آینده به آن شکل در خاطرشان شکل میگیرد . درکش برای من و شما سخت است اما هدف نویسنده نشان دادن این تئوری اینشتین بوده است .
در تئوری نسبیت خاص اینشتین مفهومی به نام اتساع زمان وجود دارد که در مورد تاثیر سفرهای پرسرعت فضایی روی گذر زمان است. طبق این مفهوم ، هر چه با سرعت بیشتری در فضای سه بعدی حرکت کنیم ، حرکت در بعد چهارم (یعنی زمان) نسبت به جسم دیگر کمتر می شود . حال به بحث کرمچاله ها برمیگردیم . در کرمچاله ها سرعت ماده بیشتر از سرعت نور است و این باعث میشود که زمان کندتر بگذرد . به همین دلیل است که لی گون به ته وول میگوید که یک ساعت در اینجا به اندازه یک روز در خارج از اینجا است . در واقع این دلیلی است که لی لیم و لی گون تقریبا جاودانند و پیر نمیشوند . و دلیل اینکه لی گون توانست بیست و شش سال را در چهار ماه طی کند . اسم سریال هم به همین دلیل پادشاه ابدی است .
فرمول هایی هم که لی گون برای محاسبه مدت زمان توقف زمان استفاده کرد ، همگی علمی هستند و دانشمندان از آن برای جهان های موازی استفاده میکنند .
با این حال من هم متل شما در این زمینه متخصص نیستم . هرچه که گفتم در سایت های مختلف خواندم و به سریال ربط دادم . امیدوارم دقیق و درست باشند .
نقاط ضعف فیلمنامه :
متاسفانه فیلمنامه روان و واضح نیست و لازم است بیننده هر قسمت یا حداقل بعضی سکانس ها را دو یا چندبار ببیند . من این را یک نقطه ضعف میدانم .
اینکه تا چند قسمت اصلا مشخص نشد آنتاگونیست سریال ( لی لیم ) چکار میکند ابهاماتی در ثلث اول سریال به وجود آورده بود و این ضعف بزرگی است چون نه حالت معماگونه دارد و نه باعث کشش داستان شده است . این ضعف حتی باعت شده که به جزئیات بسیاری در ۴ قسمت اول توجه نکنیم و این زمانی مشخص میشود که دوباره برمیگردیم و قسمت های قبلی را نگاهی می اندازیم و میبینیم که چقدر نکات ریز اما مهم در سریال بوده که به خاطر همین ایراد مذکور متوجه آن ها نشدیم . اگر از همان قسمت دوم یا نهایتا سوم ، نویسنده به این مسئله اشاره میکرد این نقطه ضعف برطرف میشد . به نظرم این اصلیترین عامل کاهش ریتینگ بود چون بیننده اصلا ماجراهای سریال را نمیفهمید . اما وقتی در قسمت ۵ فهمیدیم ، نیاز بود تا برگردیم و ۴ قسمت قبل را دوباره ببینیم تا ماجراهای سریال برایمان روشن شود و بعد دیدیم که چگونه اتفاقات قسمت های قبلی منطقی و به هم مربوط بوده اند و چه روند درستی را سپری کردند . ای کاش کیم اون سوک نویسنده شماره یک کره ، این ضعف بزرگ را در فیلمنامه اش ایجاد نمیکرد .
متاسفانه آغاز سریال با کلیشه های همیشگی بود ، برادر کشی و برادرزاده کشی در خانواده سلطنتی ، ورود پسر نقش اول به دنیای دختر نقش اول که در اغلب سریال های سفر در زمان میبینیم اما اینبار بین دو جهان موازی . به نظرم این عامل مؤثر دوم در کاهش ریتینگ بود .
تعداد بازدید از این مطلب: 689
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
|
درباره نقد کره بهترین سریال های کره ای
آرشیو مطالب مطالب پر بازدید |